این بار
با من بگو :چگونه بخندم ؟وقتی دور لب هایم را مین گذاری کرده اند
ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم
این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند
گروس عبدالملکیان
با من بگو :چگونه بخندم ؟وقتی دور لب هایم را مین گذاری کرده اند
ما کاشفان کوچه های بن بستیم
حرف های خسته ای داریم
این بار پیامبری بفرست که تنها گوش کند
گروس عبدالملکیان
حلاج وشانیم که از دار نترسیم
مجنون صفتانیم که در عشق خداییم
آواز :شجریان
من ماهی خسته از آبم!
تن می دهم به تور
گروس عبدالملکیان
نمیدونم محل کاره یا محل نمایش وشو...
یکی از بدترین روزهای کاری
ما انسان ها در گذشته آموخته ایم تا دنیای بیرونی را تحت کنترل خود دراوریم اما کنترل ناچیزی بر دنیای دورنی خود داریم
مثلااگر پشه ها در گوش ما وزوز می کردند ومزاحم خواب ما می شدند ما می دانستیم چطور پشه ها را بکشیم اما اگر فکری در ذهن مان وزوز می کرد وما را تمام شب بیدار نگه می داشت،نمی دانستیم چطور آن را بکشیم
نوح هراری
دریک عصر سردرگمی که در آن داستان های قدیمی فررویخته وهنوز داستان جدیدی که جای قدیمی ها را بگیرد ظهور نکرده ،چطور زندگی می کنید؟؟؟
نوح هراری
نه پای رفتن از اینجا نه طاقتی که بمانم!
عباس معروفی میگه آدمی که آتش گرفته چه بکند؟
اگر بایستد میسوزد
بدود بیشتر می سوزد!
در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
باهمه تلخی وشیرینی خود میگذرد...
عشق ها می میرند!
رنگ ها ،رنگ دگر می گیرند
وفقط
خاطره هاست که چه شیرین وچه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند...
شعر:نمی دونم شاید اخوان ثالث
خانه ام آتش گرفته ست ،آتشی جانسوز
خانه ام اتش گرفته ست،آتشی بی رحم
همچنان می سوزد این آتش
من به هرسو می دوم گریان از این بیداد
می کنم فریاد ای فریاد ای فریاد!
بخشی از شعر اخوان ثالث
آهنگ شجریان